> حرف های ناگفته
چون میگذردغمی نیست


متاسفانه بعضی ها هستند که :

بی غذا، دو ماه دوام می آورند ؛

بی آب، دو هفته ؛

بی هوا، چند دقیقه ؛

و امــــا

بی وجدان خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی...

+ رها |

ازمرگ نترسید

ازین بترسید که تا زنده اید

چیزی درون شما بمیرد

بنام انسانیت...

+ رها |

سکوت کن !

بگذار بغض هایت سربسته بمانند

گاهی سبک نشوی ،

سنگین تری ...........


+ رها |

17:17 سه شنبه ۱۲ آذر۱۳۹۲

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﻥ...


ﺗﺎ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺑﺪﯼ
ﭼﺮﺍ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ...

 

+ رها |

می‌گذری. دست تکان می‌دهی. نمی‌بینم.

در من سال‌هاست دیگر

پنجره‌ای روو به خیابان باز نمی‌شود!

+ رها |

دلم یک کوچه می خواهد بن بست...

بارانی نم نم...

ویک خدا...

که کمی باهم راه برویم...

همین...
+ رها |

13:47 دوشنبه ۴ آذر۱۳۹۲

سوزناک ترین حرف...


شــک نکــــن ...!
" آینــــده ای " خواهـــم ساخت که ,
" گذشتــــه ام " جلویــــش زانــو بزنــــد
قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...!
برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود , آنـــقـــدرخوشبختش می کنــــم کـــــه ,
به هـــر روزی که جــای " او " نیـستـی
به خودت "لعنـــت " بفـــرستـی !!
+ رها |


هیس… حواس تنهایی ام را با خاطرات باتو بودن پرت کرده ام…بگو کسیحرفی نزند… بگذار لحظه ای آرام بگیرم…



hiss

+ رها |


میکشم ، میکشی ، می کشد …


هر ۳ میکشیم اما


او ناز تورا …


تو دست از من …


و من …


+ رها |


وقتی بنا را بر رفتن گذاشتی…

تو با هر سیب کرم خورده ای وسوسه میشوی …

پس همان بهتر که نباشی …

برو …
 !

+ رها |

خاطره یعنی...

یک سکوت غیره منتظره...

میان خنده های بلند...

+ رها |

تــــمام ترسم از این است که یک شب ... بـــخواهی به خوابم بیـــایی و من بیـــدار نشسته باشم
+ رها |

ابــــرهـا

 گـاهـی پـرنــده مـی شوَنــد

 گـاهـی شکـل هـای دیگــــر

 و گـاه گـاهـی کـه بـه نُـدرَت

 شبیـه ِ مـن مـی شوَنـد

 مـی بـارنــــد

+ رها |

 مـن سپـــرده ام

 تـا خـــون بهـــــای مــــرا

 از تــو نگیـــــرنـد

 مـن داشتـــم مـی مُـــــردَم

 کــــه تــو مــــرا کــُشتــــی

+ رها |

از این تکرار ساعتها
از این بیهوده بودنها
از این بی تاب ماندنها
از این تردیدها
نیرنگها
شکها
خیانتها
از این رنگین کمان سرد آدمها
و از این مرگ باورها و رویاها
پریشانم …
دلم پرواز میخواهد !
+ رها |

انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مـزمـن!

دیـگه مـهـم نـیـســت بـودن یا نـبـودن! 

دوست داشتن یا نـداشتن!

دیگه حسی تو رو به احساس کردن نمی کشاند! 

در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق میشـی

و فقط نـگـاه میکـنی, نـگــــــــــاه…..!

+ رها |

12:13 پنجشنبه ۱۸ مهر۱۳۹۲

حواست به دلت باشد...


ﺣــــﻮﺍﺳﺖ ﺑـﮧ ﺩﻟﺘــ ﺑﺎﺷﺪ . . .ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫـ ــﺮﺟﺎﯾـﮯ ﻧﮕــﺬﺍﺭ!

ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻣﯿــﺪﺯﺩﻧﺪ . . .

ﺑــﻌﺪ ڪﮧ ﺑﮧ ﺩﺭﺩﺷـــﺎﻥ ﻧـﺨــﻮﺭﺩ

ﺟـﺎﯼ ﺻـــﻨﺪﻭﻕ ﭘـﺴﺘـــ

ﺁﻧــ ــﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﻄﻞ ﺁﺷـــﻐﺎﻝ ﻣﮯ ﺍَﻧﺪﺍﺯﻧﺪ !

ﻭ ﺗــﻮ ﺧﻮﺑــ ﻣـﯿﺪﺍﻧﮯ

ﺩﻟﮯ ﮐﻪ ﺍَﻟﻤﺜﻨﮯ ﺷﺪ! ﺩﯾــﮕﺮ ﺩِﻟــــ ﻧﻤـﯿﺸﻮﺩ....

+ رها |


  زن

  گـاهـی سـعــی مـی کـنـد ،

  مـردانـه بـازی کـنـد !!!

  مـردانه کـار کـنـد ...

  مـردانـه قـدم بـردارد

  مـردانـه فـکـر کـنـد

  مـردانـه قـول دهــد

  امـا هـر کاری هـم کـه بـکـنـد

  زن اســت !!!

  احـسـاس دارد

  لـطـیف اسـت

  یـک جـا عـقـب مـی نـشـیـنـد و مـحـبـت تـو را مـی خـواهـد

  زن اسـت دیـگــر ... !




+ رها |


شمردن ستاره ها سخت نیست .


  اگر تو بگویی . . .


  به اندازه ی ستاره ها دوستم داری !

+ رها |

+ رها |

 محبت زیادی همیشه آدمهارا خراب میکند

گاه آدمهامیروند نه برای اینکه دلیلی برای ماندن ندارند

بلکه آنقدرکوچکندکه تحمل حجم بالای محبتت راندارند...!

+ رها |

گنجشکانی که رد تو را دیروز
درخت به درخت
و خیابان به خیابان
دنبال کرده‌اند
خدا می‌داند چه دیده‌اند
که جیک‌شان دیگر
در نمی‌آید!

+ رها |

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت ،

در حالیکه گویی ایستاده بودم !

چه غصه هایی که فقط به غم دلم حاصل شد،

 در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود !

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود !

به همین سادگی …

+ رها |

 
یادتون باشه
"فقط" تا یه جایی صبور دیده می شین
و از اونجا به بعد...احمــــــــــق !
 
+ رها |



ما بدهکاریم
به یکدیگر
به تمام دوستت دارم هاى ناگفته اى
که پشت دیوار غرورمان ماندند
و ما آنها را بلعیدیم
تا نشان دهیم منطقی هستیم!!!
+ رها |


همیشه در سختی ها به خودم میگفتم:
"این نیز بگذرد"...
هنوز هم میگویم،
اما حال میدانم آنچه میگذرد عمر من است نه سختی ها .!!

+ رها |

خوشی با خوبی فرق دارد؛

به خاطر خوبی ها؛

از خیلی خوشی ها؛

باید گذشت ...

+ رها |

گـ ـاه دلتنــگـ ـ مـ ـے شـوم .....

دلتننگـ تـ ـر از هـمہ دلتـنگـ ـے هـ ـا....

گـ ــوشـہ اے مـے نشیــنم...

و حـ ـسرتــ هـ ـا را مـ ‌ـے شمــ ـارم...

بـاختـن هـ ـا را و صـ ـداے شکـستن هـ ـا را... 

نمـ ـے دانم من كـ ـدام امید را نـا امید کـ ـردم....

کـ ـدام خـ ـواهش را نشنــیدم...

و بــہ کـ ـدام دلـتنگے خـندیدم...

کـ ـہ این چــنین دلــ تنـگم !!!

+ رها |

دهانم پر از حرف است،
حیف با دهان پر نباید حرف زد . . .

+ رها |

نه ترسی در نگاهش
نه اضطرابی دروجودش
نه عشقی در سرش
نه دردی در دلش
فقط شبیه من قدم میزند
سایه ام خوش بحالش....
+ رها |