می گذرد
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت تنها یک کلمه است :می گذرد ولی دق میدهد تا بگذرد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:44 توسط رها
|
ازمرزهای غمگین بسیاری گذشتم تاآموختم این سرای بی مقدارخالی تر ازهرگونه صفایی است نه صفای خاص نه صفای عام ....اینگونه آموختم ازتنهاییهایم که دیگرازدریچه ی محبت ننگرم من درحسرت ثانیه های سبزی ام که درپس روزهای خاکستریعمرم هستند فرداچورسدتمام سالهای گذشته ی تلخ خویش رابه دست باد خواهم سپردوتمام خاطرات واپسین رادرفراموشی خاک خواهم کرد غرورغمم که بار بنددهمه ی فضای احساس آینده ام رنگ نور خواهدگرفت تمام خاطرات گذشته ام مملوازحسرت داشتنهای ازدست داده است
زورگویی میگفت که منو توبایدروی کفه های ترازو بایستیم هرکدام سنگین ترباشدزنده می ماندوفردی که سبکتر است کشته میشود من5 شبانه روز بدون خواب وخوراک بودم تا فرا رسیدن روذ مسابقه ولی دریغ ازاینکه روز مسابقه یارم درمقابل من ایستاده بوددرحالی که وزنه ای به پایش بسته بود تا زنده بماند